صائن الدين على بن تركه

418

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

پسر كو ندارد نشان پدر 283 پشك را با نسيم مشك چه انس ( اوحدى مراغه‌اى ) 71 پشمينه‌پوش صومعه گر نام ما نبرد 85 پنهان ز رقيب آمد و در گوشم گفت ( فخر الدين عراقى ) 40 پوشيده‌مرقّع‌اند ازين خامى چند ( با تفاوتهايى : خيام ، بابا افضل ، سنايى ) 158 پيام اهل دلست اين خبر كه سعدى داد 91 ، 170 پيش از آب و گل من در دل من مهر تو بود ( سعدى ) 79 پيش از آن كاندر ازل باغ و مى و انگور بود ( مولوى ) 117 پيش ازين اوحدى اگر مىپخت ( اوحدى مراغه‌اى ) 268 پيش كافور و زنجبيل نهاد ( اوحدى مراغه‌اى ) 257 تا آتش در عالم و آدم نزنى 71 تا با خودم از خودم خبر نيست ( فخر الدين عراقى ) 147 تا بدانى كه از لطافت خويش ( كمال الدين اسماعيل ) 116 تا بديدم حلقهء زلف تو روز من شبست ( سلمان ساوجى ) 47 تا بر جايست يك سر موى از تو 46 تا بشكنم چو توبه هر بت كه مىپرستم ( فخر الدين عراقى ) 179 تا به دام آورد دل محمود ( فخر الدين عراقى ) 151 تا تفرقه‌اى بود به هر سوى از تو 46 تا تماشاى جمال خود كند ( فخر الدين عراقى ) 244 تا تو باشى و او ، جدا باشد ( اوحدى مراغه‌اى ) 146 تا جام جهان‌نماى در دست منست 228 تا چنانش به خود كند مشغول ( فخر الدين عراقى ) 30 تا خانهء نام و ننگ ويران نكنى 89 تا در طلب حال مخيّل بودم 148 تا دو چشمم به دوست بينا شد ( اوحدى مراغه‌اى ) 165 تا ز خود بشنود نه از من و تو ( سنايى ) 30 تا قوّت صبر بود كرديم ( سعدى ) 65 تا كعبهء نيست قبلهء هست منست 228 تا كى ز چراغ مسجد و دود كنشت ( خيام ) 168 تا من به هزار ديده در وى نگرم ( مولوى ) 194 تا هر چه علايقست بر هم نزنى 71 تأخيرى اگر مىرود از جانب ما نيست 98 ترسم تفاوتى نكند روز رستخيز ( حافظ ) 229 ترسم كه اشك بر غم ما پرده در شود ( حافظ ) 53 ، 106 ترسم نرسى به كعبه‌اى اعرابى 226 ترنج و دست به‌يك‌بار مىبرد سكّين ( سعدى ) 193 تن مرده از آنست كه با جان بنساخت 134 تو با زلف و دهان خود سليمانى بكن دعوى 264 تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن ( حافظ ) 123 توبه اينست هر كه مرد هست 176 تو به مويى بجَسته‌اى ورنه ( اوحدى مراغه‌اى ) 120 تو دست آورده بجمن كيان و كردن 235 تو را آنى است در خوبى كه هر كس آن نمىداند ( سلمان ساوجى ) 18 تو را دل لوح محفوظ و تو علم از فلسفى گيرى ( فخر الدين عراقى ) 166 تو را صبا و مرا آب ديده شد غمّاز ( حافظ ) 53 تو نامى كرده‌اى اين را و آن را ( مولوى ) 156 تو و طوبى و ما و قامت يار ( حافظ ) 167 تو يكى و او يكى دو باشد دو ( اوحدى مراغه‌اى )